پخش زنده
حرکت در قالب و مسیر مکتب
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
«اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم »
«الحمدلله رب العالمین الصلاة والسلام علی سیدنا و نبینا و حبیب قلوبنا وطبیب نفوسنا و شفیع ذنوبنا ابالقاسم مصطفی محمد وآله و سلم.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى الْإِمَامِ التَّقِیِّ النَّقِیِ وَ حُجَّتِکَ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَى الصِّدِّیقِ صَلاَةً کَثِیرَةً تَامَّةً زَاکِیَةً مُتَوَاصِلَةً مُتَوَاتِرَةً مُتَرَادِفَةً کَأَفْضَلِ مَا صَلَّیْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِیَائِکَ.
«صلواتی برای امام رضا-علیهالسلام- مرحمت بفرمایید.»
این مسیری که شما اومدید آخر مسیره، پس مکتب ولایت با این شکلی که در وجود شما تزریق شده و نهادینه شده، یعنی شما همهی مراحل اعتقادی رو طی کردی که الان به اباعبدالله رسیدی. این همون مشکلی بود که رسول خدا-صلیاللهعلیهوآله- باهاش مواجه بود. رسول خدا-صلیاللهعلیهوآله- میخواست مردم رو آماده کنه تا به ولایت برسونه، ولی موفق نشد. آیات قرآن برای مردمی که تربیت شدهی پیغمبر بودند، ۲۳ سال خونده شده، پیغمبر بالا سرشون بود، ولی این درک رو پیدا نکردند. اما خدا با معجزه و با لطف خودش، به ما حالی کرد، حالا چهجوری ما نمیدونیم. این منتقل شد. البته نه این که ما نمیدونیم، تو روایت هم بهش اشاره شده، مثلا یکیاش اینه، بگم تا به اطلاعات شما هم اضافه بشه، وقتی یه بچه شیعه میخواد به دنیا بیاد، یعنی مقدر شده که این یه شیعهی دوستدار اهلبیت-علیهمالسلام- بشه و چهارده معصوم رو در وجود خودش قبول کنه، موقع انعقاد نطفه، فرشتهای یه قطره آب از طرف پروردگار با خودش مییاره، به نام «مُزن»، تو تعبیر روایات این فرشته، مزن رو توی ظرف آبی که این پدر میخواد بخوره میریزه، پدر از این آب میخوره، چون قراره یه بچه شیعه به دنیا بیاد، تمام اعتقادات، تمام محبت، تمام افکار، تمام منش، تمام اون چه که تا آخر کار این فرد لازم داره، خدای متعال توی اون قطره قرار داده، این نطفه وقتی منعقد میشه، این بچه، شیعه میشه. دیگه همهی اینها رو میفهمه. لذا شما کلاس حسین شناسی نرفتید، کلاس پیغمبر شناسی احتیاج نبوده، کلاس خداشناسی هم احتیاج نبوده، شما خدا رو خوب میشناسید، ممکنه نتونی بگی ولی درکت از خدا بهترین درکه. این محبته، خلق جدیده، خدا این خلق رو انجام داده، لذا شما نمیتونید از این مسیر جدا بشی، این مسیریست که خدا به یه دلایلی، این رو برای من قرار داده، ما تو این مسیر به میزان استعدادمون جلو و عقب قرار میگیریم، به میزان استعدادی که در وجود ما هست. فرض کنید کسی مثل آقای بهجت یا حضرت امام یا بزرگان دیگه که تو این مسیر بودند، به اندازهای که براشون درک حاصل شده این مسیر رو رفتند. ببینید فردی مثل شهید حججی به چه مرتبهای دست پیدا کرد یا فردی مثل حاج قاسم سلیمانی که همهی دلها رو با خودش برد، این یه استعداده، بعد از اینکه اون اتفاق افتاد، اون تکوّن حاصل شد، حالا به میزان استعداد هر فردی فرق میکنه الان که من به دنیا اومدم و تو مسیر هستم مکتب داره تکلیف من رو روشن میکنه. از اینجا به بعد بحث رو خوب گوش کنید، دارم معیارها رو به شما منتقل میکنم، من و شما از اون راهی که مسیر من و شما رو درست میکنه، نباید عدول کنیم. دقت بفرمایید، چون جلسه با عظمته، به هر دلیلی یه جای جلسه ممکنه اتفاقی بیافته که حواس شما پرت بشه. تو روایت داریم اگه جلسهای مهم شد، شیطان یه جوری میخواد آسیب برسونه، در روایت داره یا یه دیوانه رو میفرسته جلسه رو به هم بزنه، یا یه بچه رو میفرسته و یا یه کاری میکنه تا حواستون پرت بشه، چون بحث مهمه.
ببینید من باید راهی که من رو به مقصد میرسونه، دریافت کنم، من به شما میگم آقا اگه میخوای بدنت تقویت بشه، باید توی سبد غذایت زیره هم باشه، شما تا حالا نشنیدی، یادت باشه اگه طبعت سرده زیرهی سیاه بخوری، اگه طبعت گرمه زیرهی سبز بخوری.
خب! شما اگه این رو ندونی، جذبی که باید تو بدن شما اتفاق بیافته مختل میشه و شما ناتوان میشی، وقتی فهمیدی زیره این کار رو میکنه، خب زیره میخوری، چیز دیگه جای زیره رو نمیگیره. الان شما زیره رو بلدی، ولی اون آقا بلد نیست، شما میبینی خیلی مواقع حوصلهات سر میره، چون جذب کلسیمت پایینه اعصابت خورده، باید زیره بخوری، اونی که نمیدونه اعصابش خورده، افسردگی میگیره.
من میخوام توی این دین با استحکام جلو برم، با بستنی خوردن این اتفاق نمیافته، با ملق زدن این اتفاق نمیافته، با دوچرخه سواری این اتفاق نمیافته، ولی با صلوات بر «محمد و آل محمد» این اتفاق میافته. این خیلی مهمه، این صلوات راه رو برای من و تو باز میکنه، من باید راه رو پیدا کنم. ببین این انگشتری که توی دست منه، این انگشتر راهه، اتفاقا توی همین انگشت من راهه نه توی انگشت دیگه، ببینید اگه توی یه انگشت دیگه باشه راه نیست، وقتی توی این انگشت قرار گرفته راهه، این که من نمیدونستم، اون کسی که مسیر رو به من معرفی کرده به من یاد داد، گفت انگشتر باید توی این دستت باشه.
توی نماز هم انگشتر رو به طرف صورتم برمیگردونم، بعد از قنوت هم به صورتم میکشم، این انگشتر اثر داره، مسیر اینه. من باید راه رو به طرف خدا پیدا کنم. روایت میگه اگه شما خودت غذا بخوری، این مال جان خودته، ولی اگه یه لقمه غذا به بغل دستیات دادی، این غذای روحه. یعنی اگه شما سر سفره نشستی، بغل دستیات خیلی خوب غذا میخوره، بااشتها، اگه کیف کردی، روحت بزرگ میشه، ولی اگه گفتی چه قدر شکمو، چه قدر زیاد میخوره!! روحت کوچکه. تو اندازهی خودت میخوری، اون هم به اندازهی خودش میخوره، اشتهای او بیشتر از شماست، شما الان اشتها نداری، چرا لقمهی مردم رو میشمری؟
حضرت سر سفره بودند، شخصی پیش ایشون اومد. این مومن هم غذا خورد، بعد گفت آقا من باز هم گرسنهام. صاحب خونه یه غذای دیگه براش آورد، دوباره گفت آقا اگر غذا هست باز هم غذا برام بیارید. دوباره براش غذا آوردند. بغل دستی گفت این چه قدر شکموهِ. حضرت فرمود نه مومن اکوله چرا میگی شکمو! مومن خوش خوراکه، خوب میخوره، الان اشتهاش باز شده، معلوم هم نیست از کی غذا نخورده، شما چرا میگی شکمو؟!
پس راه رو پیدا کن. ببینید ازدواج یه راهه، اگه کسی زندگیاش به ازدواج ختم نشه؟ تو بنبسته، نماز شب بخونه، جمکران بره، سینه بزنه، داد و بیداد کنه، گریه، امر به معروف، همه کاری بکنه، ولی ازدواج نکنه، راه به روش بسته است. اگه موقع ازدواج، ازدواج نکنه، دیگه نمیتونه مسیر رو بره، این میشه راه، پس من باید راه رو پیدا کنم، اگه راه رو من پیدا نکردم، درجا میزنم. شما باید خونه عموت بری، خونهی دائیات بری، خونهی عمه جانت باید بری، خونهی خالهات باید بری، حالا مامان و بابات با اونها درگیرند، تو کار نداشته باش، چون شما باید بری، اگه نری عمرت کوتاه میشه، بابات هم حالا که نمیره، عمرش کوتاه میشه. حضرت فرمود گاهی توی صله رحم سی سال به عمر یه نفر اضافه شده. حالا شما هی میگی ویتامین میخورم، ویتامین عمر رو زیاد نمیکنه، ممکنه سلامتی بیاره، ولی عمر رو زیاد نمیکنه، عمر یه اندازه داره، عمر رو نمیشه کم و زیاد کرد الا با این. پس من باید راه رو پیدا کنم. اگر تو مکتب قرار گرفتم، ببینم راه چیه؟
ما صبحها خدمت آقای بهجت-رحمةاللهعلیه- حرم میرفتیم. هر روز رفقا جلوی منزلشون جمع میشدند، میایستادند تا ایشون تشریف بیارند، بعد با یه فاصلهای پشت سر ایشون میرفتند تا از نفسشون و همراهی با ایشون یه چیزی بهشون برسه، یه روز صبح دیدیم ایشون هی دست تو جیبش میکنه صدقه میده، تو مسیر فقرا نشستند، ایشون هی صدقه میده، شاید مثلا ده مورد، پانزده مورد ایشون تا حرم صدقه داد، حالا چه قدرش مهم نبود دیگه، کم و زیاد صدقه میداد، من رسیدم یه جایی نزدیک مسجد سلماسی بود که حضرت امام-رحمةاللهعلیه-اون جا نماز میخوند. دیگه خیلی حساس شدم، گفتم حاج آقا اینقدر صدقه لازم نیست، حالا یه مورد، دو مورد، ولی این قدر صدقه از منزل تا حرم چه خبره؟! چه اتفاقی میخواد بیفته؟ دقت کنید اون که راه تو دستشه، منتقل میکنه، ایشون فرمود بلا اینجاست، بلا بالا سرتونه، بلا بالا سرمونه، نزدیک که تو سرمون بخوره، من دارم با صدقه بلا رو دفع میکنم.
آقا یه لیوان آب بده به مادرت، به عنوان صدقه! یه لیوان آب بده به بابات، کفش بابات رو جفت کن، واکس بزن، یه کاری بکن، یه نونی بگیر بده یه نفر بخوره، صبح رفتی نون بگیری، البته که شماها صبح پا نمیشید، حالا اون که پا میشه، رفته نون گرفته یه دونه هم برای همسایهای که نمیتونه بره پیرزن و پیرمرده بگیره، صدقه بده، صدقه یه راهه.
ببین الان جلسه رو نگاه کن، جلسهی امام حسین-علیهالسلام-، خیلیها گفتند آقا جلسه رو تعطیل کنید. مگر چه خبر شده؟ یه مستحبه تعطیل بشه، این قدر فهمیده. اومد پیش آشیخ عبدالله الکریم حائری مؤسس حوزه، اون آقا، اون بینظیر، که همهی طلبههایی که از اون موقع دارند طلبه میشند، اهل علم میشند، کاری برای دین میکنند، مدیون ایشون هستند. یه آقایی اومد گفت مگه رضاخان چی میگه، میگه یه مستحبی رو تعطیل کنید، خب! تعطیلش کنید، شما چرا این قدر مشکل درست میکنید؟ اون آقا هم اهل فضل بود، بیسواد نبود، اون هم برای خودش کسی بود، آقای حائری هم نشسته، میگه ایشون یه بار دیگه تکرار کرد گفت آقا! روضهها رو تعطیل کنید. گفتند آقا خیز برداشت انگاری که میخواد با مشت بزنه، یه چیزی حالیاش بکنه، ایشون گفت تو نمیفهمی روضه چیه که میگی تعطیلش کن، به همین سادگی؟ گفت آقا یه مستحبه! ایشون فرمودند یه مستحبی که هزارتا واجب از توش درمییاد. بچهها از این روضهی امام حسین-علیهالسلام- هزارتا واجب سر پاست. اگه کربلا نبود، خانهی کعبه رو با خاک یکسان میکردند. کربلا داره خانهی خدا رو نگه میداره، ایمان ستون اسلامه، من راه رو پیدا کنم.
آقا یه محاسن گذاشتن، راهه، پرچمه، شما چه بخوای چه نخوای. میگن آقا! ما باید ریشهمون خوب باشه، خب! بله اون هم باید خوب باشه، آقا دلمون باید پاک باشه، خب اون هم باید باشه. حجاب راهه، من باید درست کنم، لذا توی مکتب ما این مسئله داره بحث میشه، نه جای دیگه. من برم ببینم، توی مکتب، چه مسائلی بحث میشه که من اگه دنبال کنم به اون چیزی که باید برسم، رسیدم، اگه دنبال نکنم بهش نرسیدم. شما یه نماز میخونی همین جوری میگی که نماز خوندیم. یه فردی به نام یونس از اصحاب حضرت که شصت سال خونهی امام بوده، شصت سال منزل معصوم بوده، نود سالشه، شصت سالش رو خونهی امام بوده، امام سجاد-علیهالسلام- رو دیده، امام باقر-علیهالسلام- رو دیده، امام صادق-علیهالسلام- رو هم دیده، حالا اومده خونهی حضرت، حضرت بهش میگه یونس پاشو دو رکعت نماز بخون ببینم نمازت چهجوریه.
نماز یونس که شصت سال خونهی حضرت بوده معلومه چه نمازیه! وقتی یونس نماز رو میخونه، حضرت شماتتش میکنه، خجالت نمیکشی، شصت ساله به خونهی ما رفت و آمد میکنی، نماز خوندن رو بلد نیستی؟!
حالا واقعا یونس نماز خوندن بلد نبوده؟! چرا! ولی نماز کسی که شصت سال خونهی امام بوده رو بلد نیست. حضرت فرمود حالا من نماز میخونم شما نماز امامت رو یاد بگیر. یونس میگه من دیدم امام بلند شد و همین نماز معمولی که ما میخونیم رو خوند. کف دستهاش رو به قبله و تکبیر گفت، دستها رو مثل یه عبد کنارش گذاشت، بعد که به رکوع رفت بین انگشتهای امام بازه، در سجده بین انگشتها بسته است و فقط یکی از انگشتها جداست، در تشهد همهی انگشتها به هم چسبیده. همین نماز میشه یه راه. سینهزنی یه راهه، گریه بر اباعبدالله یه راهه، اشک یه راهه، حسین حسین گفتن یه راهه، زیارت امام رضا-علیهالسلام- رفتن یه راهه، جمکران رفتن یه راهه، نماز اول وقت یه راهه، صله رحم یه راهه، نکنه من این راه رو نرَم و فکر کنم بدون این راهها اون نتیجهایی که من دنبالشم برای من اتفاق میافته، نه!! اتفاق نمیافته، یه جاهایی هم بیراهه است که من نباید برم، غیبت نباید بکنم، دروغ نباید بگم، مثل خالهزنکها حرف اینجا رو جای دیگه نبرم، تهمت نزنم، زور نگم، حالا باید منتظر باشم که بعد این بالانس، مسیر امام حسین رو درست برم. من آمادگی دارم، شما برای این راه آمادگی داری، شما باید نماز بخونی، شما باید سلام کنی، شما باید به فامیل سر بزنی. این قالب داره جواب میده، این مکتبه منه، اگه دو تیکهی مکتب رو بلدم، ده تیکش رو نمیدونم، مثلا وقتی میگیم استبرا چیه؟ آقا نمیدونه استبرا چیه! یه عمر رفته دستشویی اومده همش نجس بوده، چرا؟ چون فقط استبرا رو نمیدونسته، از کسی هم نپرسیده، تو رساله هم نگاه نکرده. میگیم غسل چیه؟ میگه من رفتم زیر دوش وایسادم، همینطور آب روی من ریخته، گفتم این غسله. این چه غسلیه؟! غسل اینه که سر و گردن، سمت راست و سمت چپ رو بشوری. این غسل رو بلد نبوده.
اگه قرار شد من تو مکتب حرکت کنم، قالب مکتب باید روی من اثر بذاره، من نمیتونم خودم از طرف خودم یه کاری بکنم مسیر خودم را انتخاب بکنم شخصی اومد پیش حضرت از حضرت درخواست دعا کرد. گفت یه دعایی به من یاد بده. حضرت فرمود بگو «یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک». گفت «یا مقلب القلوب والابصار…» حضرت فرمود کی من گفتم «الابصار»؟
شما اگه بخوای از یکی شماره تلفن بگیری دو رو با سه جابهجا کنی این شماره درست در نمییاد. نمیتونی به جای سه، دو بگیری. وقتی تو یه مکتب اومدی، باید عین همون چیزی که تو مکتب هست عمل کنی، نمیتونم جابهجاش کنم. این خصوصیت تو مکتب جواب میده. این وضو گرفتن تو مکتب جواب میده. این سجده تو مکتب جواب میده. اون سجدهای که شما انجام میدی جواب نمیده. اون اخلاقیاتی که شما داری جواب نمیده. اون دادی که شما میزنی جواب نمیده. کاسبی که شما میکنی و لباس زنونه میفروشی جواب نمیده. مُنشی که شما آوردی جواب نمیده. اون نوع معامله جواب نمیده. اون پول درآوردن جواب نمیده. برای ما تعریف کردند، من باید تعریف رو پیدا کنم. نمیتونم خودرو عمل کنم. لذا شیطان مییاد به موازات مکتب، دین درست میکنه. مثلاً میگن حالت باید خوب باشه. ما اصلاً توی روایات حال نداریم، اگه من تو این جلسه حال خوبی پیدا نکردم… ما که دنبال حال نیستیم، حال چیه؟! اگه منظور اون کیف کردنه، مربوط به مزاج آدم میشه. گاهی مزاج آدم اجازه نمیده اینجوری باشه، لذا شما باید ببینی وظیفهات چیه. من کربلا مشرف بودم دیدم سه تا جوان خیابون بغل حرم هی میرند، هی مییاند. ما رفتیم حرم و برگشتیم، دیدیم اینها همچنان دارن میرند و مییاند، من کشیدمشون کنار گفتم آقاجون چرا حرم نمیرید؟! گفتند آقا هنوز حضرت ما رو نطلبیده. گفتم یعنی چی؟! از کجا میفهمید که حضرت شما رو نطلبیده؟! گفتند ما حالش رو نداریم!!
اصلاً اینجوری نیست! بعضیها میگن جلسه باید اونجوری باشه. خیلی از آقایون مداحها تو ایام کرونا مداحی رو تعطیل کردند، گفتند اون موقع زیر سقف یه جوری حال میکردیم که الان تو فضای باز نمیتونیم حال کنیم. اینها رفوزه شدند، بیجهت جلسهی امام حسین رو تعطیل کردند، امام حسین تو جلسهاش هدایت گذاشته، شما جلسات رو تعطیل کردی!! هر کاری دیگه بکنی اون جلسه نیست، هزار هم بگن چه کار خوبی کردی ولی اون کاری که از تو بر میاومده انجام ندادی، مثل اینکه یه نفر بگه یه کامیون هجده چرخ بیاد ما میخوایم اساس خونه رو بذاریم روش ببریم. برای اساس خونه وانت یا نیسان کافیه، کامیون هجده چرخ نمیخواد!! معلومه کار شما چیه، لازم نیست این کارها رو بکنی، این کار رو یه مداحه ساده هم میتونه انجام بده. برای امام حسین-علیهالسلام- سیاه نپوشم قائله رو باختم. اگه تو جلسهی امام حسین وظیفهام رو انجام ندم میبازم.
بهش گفتند فلان پادگان رو با اون وسعت بهت میدیم قبول نکرد! گفت نه! خب امام حسین هم میگه نه! اینکه تو بگی نه با اینکه امام حسین بگه نه خیلی فرق داره. خودت رو از چشم امام حسین ننداز. خیلیها تو کرونا امتحان پس دادند. بد هم امتحان پس دادند. به ما گفتند تو جلسه این کار رو بکن، گفتیم چشم. گفتند اون کار رو بکن، گفتیم چشم. تو ایام کرونا گفتند ماسک بزنید برید جلسه، گفتیم چشم. ماسک زدیم عزاداریمون هم کردیم. سینهزنی هم کردیم. ماسک هم نتونست مانع کار ما بشه. نشون دادیم که با ماسک هم همین کار رو انجام میدیم. فردا هم اگه یه کار دیگه بگن باز انجام میدیم، راه رو پیدا کردیم، میدونیم مسیر امام حسین چه مسیریه. همهی وجودمون حسینه، همهی وجودمون رقیه است. همهی وجودمون کربلاست. کربلا با وجود ما عجین شده. این یادگاری رو از من داشته باشید، چون برای من خیلی عزیزید و لذت میبرم وقتی شما رو میبینم، چون بچه هیئتی هستید دارم بهتون میگم، من طرفدارتونم، من طرفدار مداحها هستم، طرفدار سینهزنها هستم، من خودم سینهزنم، از خدا خواستم تا آخرین لحظه عمرم سینهزن امام حسین بمونم، این رو یادگاری به شما میگم، تربت امام حسین همراهتون باشه، یه دونه قرآن همراتون باشه، حرز امام جواد هم از روی مفاتیح بنویسید همراهتون باشه، این سه تا حرز همراهتون باشه. باید دین شما حفظ بشه، باید ولایتتون حفظ بشه. ولایت تو نباید لطمه بخوره، گریه کن باشید دو دقیقه بشین یه گوشه گریه کن. بگو حسین بگو حسین، اگه یه وقت شب تا صبح هم حسین حسین گفتی نگو زیاده. حسین گفتن زیاد نیست. پس اگه من راه رو پیدا کردم راه به من این مسیر رو نشون میده. مکتب بند و بیل داره. من باید ملتزم مکتب باشم. یه چیزی که مال مکتب ما نیست ما هم باهاش نیستیم، مثلاً اگه سبیل یه خورده بلند بشه که بیاد تو دهان، این مال شیعه نیست. این رو کوتاه کن، در همین حد این کار رو نپذیر. این یه ارزشه. یه انگشتر بگیر حتی اگه شده پول قرض کنی یه انگشتر عقیق یا فیروزه یا درّ نجف بذار تو دست راستت باشه که این اثبات ولایتته. سلام کردن، بسم الله گفتن تو دهنت باشه، امورت رو اینجوری جلو ببر، بعد نتیجهی کارت رو آروم آروم ببین.
وصلی الله علی محمد وآل محمد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هیأت لواءالحیدر کرج؛ شبسوم محرم ۱۴۰۳؛ ۱ شهریور ۱۳۹۹
کلید واژهها:
شکلگیری وجود (وجودت را شکل دادی) – قرب به خدا (قربته، نه دست و پا زدن) – زندگی دنیایی (اضافه نگاه کردن به دنیا) – ذائقه خوشمزه (غذای خوشمزه مانع قرب) – میل چشم (چشم به غیر قرآن) – حال نماز (عدم حال در عبادت) – سیستم دقیق (حساستر از موج رادیو) – رکوع و سجده (رکوع و سجده خوب) – وضوی خوب (علت حال خوب در نماز) – گناه و اختیار (تا جایی اختیار با ماست) – بد نگاه کردن (به بابا یا امیرالمؤمنین) – بابای ولایی (بابا به اعتبار ولایت) – رضایت والدین (رضایت خدا و معصومین) – سهولت فقه (فقه یعنی سهولت) – ایمان آسان (ایمان یعنی سهلی بودن) – خلقت اولیه (محمد، علی، فاطمه) – شاهد آفرینش (گواه خلقت همه چیز) – واگذاری امور (همه چیز به آنها سپرده شد) – حلال و حرام (آنها تعیین میکنند) – دین راستین (ملازمت به آن، رسیدن به حق) – خدا با اهلبیت (بدون آنها یاالله بیفایده) – خلیفه خدا (قائم مقام خدا) – اطمینان به امام (بدون تشکیک در امام) – نقادی خدا (خدا نقادی میکند، امام نه) – اسم فاطمه (نقطه اتصال با فاطمه) – هدایت صحابی (بدگویی امام برای هدایت) – دست راست امام (دست چپ امام هم راست است) – جمع بدون اجازه (بدون اجازه امام ممکن نیست)
خلاصه منبر:
زندگی معنوی به شکلگیری وجود انسان بستگی دارد. قرب به خدا با سر و صدا یا التماس نیست، بلکه با نیت خالص (قربته) است. نگاه بیش از حد به لذتهای دنیایی مثل غذای خوشمزه یا گشتوگذار در سایتها، مانع قرب میشود و حال عبادت، گریه و زیارت را میگیرد. سیستم الهی مثل موج رادیو دقیق است؛ یک رکوع، سجده یا وضوی خوب حال را عوض میکند. گناه تا حدی در اختیار ماست، اما بد نگاه کردن به والدین که به اعتبار ولایتاند، همه چیز را میگیرد. رضایت والدین رضایت خدا و معصومین را میآورد. فقه و ایمان یعنی سهولت، نه پیچیدگی. امام جواد-علیهالسلام- فرمود خدا ابتدا محمد، علی و فاطمه را خلق کرد، آنها را شاهد آفرینش و قائم مقام خود قرار داد. آنها حلال و حرام را تعیین میکنند و جز خواست خدا نمیخواهند. دین این است: ملازمت به آنها رسیدن به حق است. بدون آنها یاالله گفتن بیفایده است. باید به امام اطمینان داشت، بدون شک و تشکیک. خدا نقادی میکند، اما امام نه. اتصال به اهلبیت، حتی با اسم فاطمه، کافی است. امام برای هدایت ما عمل میکند و همه چیز با اجازه اوست.
داستانها و مثالهای منبر:
- فیروزه و عقیق: سنگها بهخاطر دست امام زمان مقام دارند، انسان هم با قرب مقام مییابد.
- موج رادیو: سیستم الهی مثل موج رادیو حساس است؛ کمی انحراف حال عبادت را میگیرد.
- حال بد نماز: کسی گفت حال نماز ندارم، حضرت فرمود چون وضویت خوب نیست.
- بد نگاه کردن: نگاه بد به بابا که به اعتبار ولایت است، همه چیز را میگیرد.
- مادر سختگیر: مادری فرزند ۱۸ ساله را وادار میکرد لباسها را عوض کند و حمام برود.
- خلقت اولیه: خدا ابتدا محمد، علی و فاطمه را خلق کرد و آنها را شاهد آفرینش قرار داد.
- خلیفه خدا: کسی گفت خلیفه خدا معنا ندارد، چون خدا کنار نمیرود، اما روایت میگوید آنها قائم مقاماند.
- سیب و انار: امام میتواند نصف سیب را حلال و نصف را حرام کند، این دین است.
- اسم فاطمه: امام صادق آنقدر اسم فاطمه را صدا زد که نزدیک بود پیشانیاش به زمین بخورد.
- بدگویی امام: صحابی فکر کرد امام غیبت میکند، حضرت گفت برای هدایت توست.
- دست چپ امام: کسی دید امام با دست چپ غذا میخورد، حضرت گفت دست چپ من هم راست است.
- جمع دو نفر: بدون اجازه امام زمان حتی دو نفر برای دین جمع نمیشوند.