پخش زنده
ساختن زندگی بر اساس قرب به خدا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
أعوذُبِاللّهِمِنَالشَّیطانِالْرَّجیم
بِسْمِاللَّهِالرَّحْمنِالرَّحِيمِ
«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا وَ حَبِيبُ قُلُوبِنَا أباألقاسِمِ المُصْطَفیٰ مُحَمَّد وَ عَلی آلِهِ الطَیِّبینَ الطَّاهِرِين ألمَعصومین وَ لَعنةُ اللهِ عَلَی أعدائِهِم أجمَعینِ مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین»
«اَللّهُمَّ اِنّا نَرْغَبُ اِلَیْکَ فى دَوْلَةٍ کَریمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الاِْسْلامَ وَ اَهْلَهُ وَ تُذِلُّ بِهَا النِّفاقَ وَ اَهْلَهُ وَ تَجْعَلُنا فیها مِنَ الدُّعاةِ اِلى طاعَتِکَ وَ الْقادَةِ اِلى سَبیلِکَ وَ تَرْزُقُنا بِها کَرامَةَ الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ»
هر جور شما وجودت رو شکل دادی، همون جور هم زندگی میکنی، به خصوص در زندگی معنوی و پیشرفتهای معنوی. قرب به خدا با دست و پا زدن نیست، این رو ببین و اون رو ببین نیست، التماس دعا نیست، صدات رو نازک کنی نیست، «و لا الضّالین» رو بکشی و بخونی نیست، اسمش قربته، یک کششه.
به سنگ فیروزه چه مقامی دادند؟ به عقیق چه مقامی دادند؟
تو دست امام زمانه. من نماز صبحم اینطوریه، حالم اینطوریه. مثلا زندگی دنیایی مال منه، من باید زندگی دنیایی داشته باشم، ولی اگه به این زندگی دنیایی یه کم اضافه نگاه کردی دیگه قرب بی قرب. مثلا اگه غذات باید همیشه خوشمزه باشه، دیگه نمیشه بگی من دنبال قرب هستم، دیگه قرب مال تو نیست، غذای خوشمزه بهت میدن. دنبال رستوران هستی و اینکه کجا غذاش بهتره و غذاش چه جوره، اونوقت تو این حال نمازشب بهت میدن؟! این همون غذاست دیگه، ذائقهت رو هی خوشمزه میکنند. وقتی من توی سایتها و جاهای مختلف گشتم و فیلم دیدم و عکس دیدم، چشمام هی تو این و اون بود، اینجوری من بصیرت پیدا میکنم؟ میل چشمم اونوقت به قرآن هست؟ نه! وقتی من با این پاهام همه جا میرم، دیگه مسجد نمیذارند برم. دهها بار هم از جلوی مسجد رد میشم، چرا اینجوریه؟ یعنی سیستم اینقدر دقیقه که یه ذره اینور و اونور نمیشه؟
دیدید موج رادیو چه جوریه؟ اگه شما یه کم تکون بدی میشه رادیو معارف، یه کم اونطرف میبری میشه رادیو پیام، چه قدره مگه اون؟ مال ما خیلی حساستره. حال نماز بهت نمیده، حال گریه دیگه بهت نمیده، مشهد که دیگه اصلا یادمون رفته. اینها همه علامته. یعنی لازم نیست که شما یه دکمه رو بزنی تا از این به بعد حالت دیگه خوب باشه، نه اصلا اینجوری نیست، اونطرف هم همینطوره. اصلا سخت هم نیست. شما یه رکوع خوب بیار، سبحانالله، سبحانالله، سبحانالله، سجدهت خوب باشه، یه سجدهی خوب، یه تشهد خوب!
یکی اومد پیش حضرت گفت آقا من حالم توی نماز خوب نیست؟
حضرت فرمود چون وضوت خوب نیست! حتی من به شما بگم یکی میگه آقا من نمیتونم گناه نکنم!؟ بله همینطوره، یعنی تا یه جایی اختیار با ماست، از یه جایی به بعد با ما نیست. وقتی بابات میگه شما اینجا نشین، میگه این کار رو نکن، یه نگاهی میکنی و میری بیرون، خب دیگه تموم شد، همه چیز رو ازت میگیرند، حالا برو هی سینه بزن، داد بزن و یا عباس و یا ابالفضل بگو، نه آقا هیچ خبری نیست، چرا؟ چون بد نگاه کردی. میدونی به کی بد نگاه کردی؟ بابا نیست که، امیرالمومنینه، بابا! این که حسین آقا نیست، امیرالمؤمنین و امام حسن مجتبیست. والله اینجوریه، والله باباها به اعتبار ولایتشون امیرالمومنین هستند. میتونه مستحب رو واجب کنه، همون امیرالمومنینه، منتهی امیرالمومنین توی کلاس خودشه، به قوارهی خودشه، گناهاش هم مال خودشه، تو وقتی با بابات خوب رفتار نمیکنی چهکار به امیرالمومنین داری؟ اصلا حق نداری اسم امیرالمومنین رو بیاری. دختر خانوم تو که با مادرت بلد نیستی تعامل کنی، حق نداری بگی یا فاطمه زهرا-سلاماللهعلیها-، والله حق نداری، دلت خوشه هی میگی فاطمه زهرا، بگو اصلا حنجرهات رو پاره کن، ببین روایت چی میگه؟ میگه اگر یه پدر یا مادری از کسی راضی شدند منِ خدا و چهارده معصوم-علیهمالسلام- ازش راضی هستیم. چرا خدا بعد از خودش میگه «و بالوالدین احسانا»؟ پس راه ما آسانه، سخت نیست، بابا راضی کردن این علی آقا که باباته خیلی راحتتر از راضی کردن امیرالمؤمنینه. بابای من خیلی زود راضی میشه، ولی این کار رو نمیکنم، ببینید ما دنبال قربیم، باید شاکلهی ما قرب بشه، ولی نه! ما دنبال سر و صدا هستیم، نمازمون رو اینطوری بخونیم، قرآنمون رو اونجوری بخونیم، حرم اینجوری بریم، اینا نیست، امر دین یه امر بسیار آسونیه.
اصلا بهتون بگم آخر فقه چیه؟ سهولته، چرا گفتند شما بیایید فقیه بشید؟!، چون دست و پا گیر نشی، سهولت پیدا کنی. آقا دو ساعت نمیشه با این زندگی کرد، اینقدر برنامه داره، اینقدر قید و بند داره. بابا میخوایم بخوابیم دیگه، میخوایم نماز بخونیم دیگه، مهر رو بذار و اللهاکبر، نمازت رو بخون دیگه چیه؟ میگه نه برای هر چیزی یه مناسکی داره. یه نفر میگفت مادر من وقتی ما میخوایم بریم تو خونه، من بچه ۱۸ساله رو وادار میکنه کل لباسهام رو دربیارم برم حمام، بعد بیام داخل خونه، یعنی چی؟! چرا اینطوری شده؟ از کجا اینو آورده؟ حضرت فرمود فقه یعنی سهولت. یه جا دیگه حضرت فرمود ایمان یعنی سهولت، یعنی سهلی بودن، آقا آسون آسون، مثل آب خوردن، اصلا معلوم نشه، اگه اومدمد تو خونهی من و با من بودن، اصلا نفهمند که من فلانم، در فلان مدارج علمی هستم، اصلا این احساس رو کنار من نکنه که اون امور معنوی فلان، یه چیزای عجیب در وجود منه، تازه اگر درست باشه. من دارم چهکار میکنم؟ پس اگر اون وجود اصلی من شکل گرفت، این معنا درست میشه. حالا اون چهجوری شکل میگیره؟
«كُنْتُ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ اَلثَّانِي-علیهالسلام- فَأَجْرَيْتُ اِخْتِلاَفَ اَلشِّيعَةِ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَزَلْ مُتَفَرِّداً بِوَحْدَانِيَّتِهِ ثُمَّ خَلَقَ مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ فَمَكَثُوا أَلْفَ دَهْرٍ ثُمَّ خَلَقَ جَمِيعَ اَلْأَشْيَاءِ فَأَشْهَدَهُمْ خَلْقَهَا وَ أَجْرَى طَاعَتَهُمْ عَلَيْهَا وَ فَوَّضَ أُمُورَهَا إِلَيْهِمْ فَهُمْ يُحِلُّونَ مَا يَشَاءُونَ وَ يُحَرِّمُونَ مَا يَشَاءُونَ وَ لَنْ يَشَاءُوا إِلاَّ أَنْ يَشَاءَ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى ثُمَّ قَالَ يَا مُحَمَّدُ هَذِهِ اَلدِّيَانَةُ اَلَّتِي مَنْ تَقَدَّمَهَا مَرَقَ وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا مُحِقَ وَ مَنْ لَزِمَهَا لَحِقَ خُذْهَا إِلَيْكَ يَا مُحَمَّدُ.»
«محمد بن سنان گويد نزد امام محمد تقی-عليهالسلام- بودم و اختلاف شيعه را مطرح كردم، حضرت فرمود: ای محمد همانا خدای تبارك و تعالی همواره به يگانگی خود يكتا بود(يگانهای غير او نبود) سپس محمد و علی و فاطمه را آفريد، آنها هزار دوران بماندند، سپس چيزهای ديگر را آفريد و ايشان را بر آفرينش آنها گواه گرفت و اطاعت ايشان را در ميان مخلوق جاری ساخت (بر آنها واجب كرد) و كارهای مخلوق را بايشان واگذاشت. پس ايشان هر چه را خواهند حلال كنند و هر چه را خواهند حرام سازند، ولی هرگز جز آنچه خدای تبارك و تعالی خواهد نخواهند. سپس فرمود: ای محمد اينست آن ديانتی كه هر كه از آن جلو رود (غلو كند، از دايره اسلام) بيرون رفته و هر كه عقب بماند (و وارد دايره نشود) نابود گشته، دينش را باطل كرده و هر كه به آن بچسبد، بحق رسيده است، ای محمد همواره ملازم اين ديانت باش.»
(الکافي/ ج ۱/ ص ۴۴۱) در یک کلمهی ساده «إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَزَلْ مُتَفَرِّداً بِوَحْدَانِيَّتِهِ»، خدا خدا بوده و تنها هم بوده، خلقی هم نکرده، خدا به خاطر خلق کردنش که خدا نشده، نه! خالقیت یه صفت خداست، ولی خلق نکرده. اون زمان که داره میگه خلق نکرده، خودش بوده ولی «ثمَّ خَلَقَ»، حالا میخواد خلق کنه؛ «ثُمَّ خَلَقَ مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ»، «فَمَكَثُوا أَلْفَ دَهْرٍ». یه امر رو گذاشت به هزار سال تا هزار دهر «ثُمَّ خَلَقَ جَمِيعَ اَلْأَشْيَاءِ»، بعد همه اشیا رو خلق کرد، «فَأَشْهَدَهُمْ خَلْقَهَا وَ أَجْرَى طَاعَتَهُمْ عَلَيْهَا»، خدا طوری همهی اشیا رو فرماندهی و مدیریت کرد که بدونند با این سه نفره، هیچ کس دیگهای نیست.
ببینید تو روایت داره حتی منه خدا خودم باب خودم نیستم، یعنی اگر پیش من هم بخوای بیای باید با علی بیای، با فاطمه بیای. میگه منِ خدا خودم باب خودم نیستم، یعنی بیای بگی یاالله یاالله، بدون علی بگی منم میگم برو، اگه با علی اومدی میگم بیا. اگه با علی، یاالله گفتی میپذیرم، این رو ما کم داریم. یعنی اگه من مغز این مطلب رو دریافت کنم، مشکلم حل میشه، این هنوز حل نشده. چه جوری حل نشده؟ «فَوَّضَ أُمُورَهَا إِلَيْهِمْ»، خدا انگار مجبور شده توضیح واضحات بده، «فَوَّضَها».
آقایی اومده میگه توی تفاسیر «خلیفة الله» به این معنا که گفته میشه نیست، چون اگر اینها خلیفهی خدا باشند، یعنی خدا رو کنار گذاشتیم، مستخلف الامر رفته کنار، چون وقتی به یه نفر خلیفه میگن که اون کسی که این رو خلیفه کرده خودش کنار بره، نمیشه خدا کنار بره، پس اینها خلیفه نیستند؟! یه معنای دیگه داره. نمیتونه بفهمه میگه نه نمیشه، اتفاقا همینطوره، «فَهُمْ يُحِلُّونَ مَا يَشَاءُونَ»، یعنی هر چی رو بخوان حلال میکنند، حلال چیزی هست که اینها میگن حلاله. حضرت میفرمایند من اگر یه سیب رو نصف کردم و یا یه انار رو، در روایت تعبیر هر دو هست که نصف کردم گفتم نصفش حلاله نصفش حرام، همینه. دعوا سر همین یه کلمه هست که امام میتونه اینو بگه یا نمیتونه، اگر در وجودت یافتی که امام میتونه بگه نصفش حلال نصف حرام، این دینه، این دینی هست که باید معتقد میشدی. ولی اگر نپذیری نه. میدونی فایدهاش کجاست؟ فایدهاش اینجاست که وقتی نشستی میگی بفاطمة بفاطمة، دیگه تشکیک نداری تو ذهنت که بفاطمة یه چیز دیگه هم میخواد؟ بعلیٍ یه چیز دیگه هم میخواد؟ رفتی جلوی امام رضا-علیهالسلام- و گفتی یا امام رضا، شک نمیکنی که یه چیز دیگه هم میخواد یا نه؟ همین امام رضا-علیهالسلام- کافیه. چون ما اینجا گیر داریم به برکت آقایون متکلمین و فلاسفه و عرفا دستمون خالیه، دست خالی از پیش امام رضا-علیهالسلام- برمیگردیم. قرار شده هیچی نباشه دیگه، قرار شد من باشم و امام رضا-علیهالسلام-. ببین من باشم و بابام، من باشم و مادرم، من همه جور خرابکاری کردم، حالا میرم پیش مادرم، از مادرم عذرخواهی میکنم، من رو میبخشه و مطمئنم مادرم اینجوریه میبخشه، ولی راجع به خدا میگم نه، خدا میخواد مو رو از ماست بکشه، ولی راجع به مادرم اینو نمیگم. امام رضا-علیهالسلام- هم همینجوریه، فاطمه زهرا-سلاماللهعلیها- رو که دیگه اصلا نگو، قضیهی فاطمه زهرا-سلاماللهعلیها- اصلا یه امر دیگه است. یعنی یه نقطه اتصال کوچیک ولو اسم، اسم فاطمه رو کسی داشته باشه کافیه. امام صادق-علیهالسلام- میپرسه اسم بچهات چیه؟ میگه فاطمه، میگه حضرت اینقدر اسم فاطمه رو صدا زد و خم شد، نزدیک بود پیشانی حضرت به زمین بخوره! امام صادق-علیهالسلام- جان عالمی فداش، این دختره این شخصه.
این امر رو باید حل کنیم که اینا همه
کاره هستند. وقتی اینا همه کاره شدند راجع به هیچی گیر نمیکنی، هیچ نقصی، خدا ما رو به اینا سپرده دیگه، وقتی به اینا سپرده که دیگه خدا نمیخواد نقادی کنه، اگر اینا نبودند و خودش بود خدا نقادی میکرد، نمیتونه نقادی نکنه، میگه من خدا هستم، پس هر کی بیاد، نقادی میکنم، ولی اگر من گفتم علی، دیگه علی-علیهالسلام- هر چی گفت همونه، فاطمه-سلاماللهعلیها- هر چی گفت همونه. حالا ما دوباره این رو میپیچونیم، دوباره بر میگردونیم توی مدار اولش، میگه نه تو این موضوع خیلی مسائل هست باید حل بشه، گیر کردند. « وَ يُحَرِّمُونَ مَا يَشَاءُونَ»، هر چی بخوان حرام میکنند، «مُحَقِقٌ لِما حَقَّقْتُم»، گفتید حق همینه. یه صحابی تراز اول تو اتاق امام صادق-علیهالسلامِ- تو ذهنش این اومد که ای بابا ما یه عمری گفتیم امام امام، حالا امام هم که داره پشت سر مردم حرف میزنه، حضرت فرمود فلانی، اگه من از اون بدگویی نکنم، تو فکر میکنی داره درست راه میره، من میخوام تو هدایت بشی.
حضرت فرمود با دست راست غذا بخورید. یه نفر دید که امام داره با دست چپ غذا میخوره تعجب کرد!؟ حضرت فرمود امام دست چپ و راست نداره، دست چپش هم راسته، شماها دستتون فرق داره، اینو باید خودش میفهمید. یک سر سوزن نباید دربارهی امام خودت سوال تو ذهنت بیاد؟ شما بگو دو نفر یکجا جمع بشن، بدون اجازه امام زمان-علیهالسلام- امکان نداره، البته جمع شدن برای دین، برای اهلبیت-علیهمالسلام-، امکان نداره. امام زمان-علیهالسلام- این دو نفر رو جمع کرده، حضرت فرمود فلانی این همون دینی هست که ما میخوایم شما بهش برسید. «مَنْ لَزِمَنا لَزِمْناه وَ مَنْ فارَقَنا فارَقْناه»
یعنی چی؟ آقا همهی شما رو بردیم سپردیم به ائمه-علیهمالسلام-، شمایید و ائمه-علیهمالسلام-، اونها هم گفتند ما همه چیز شما رو به عهده گرفتیم، برید کارهاتون رو انجام بدید. دوباره اینطرف اونطرف گیر میکنی؟! اینجا نمیشه اونجا میشه! اینجا چیکار کنیم؟! اونجا چیکار کنیم؟! بعد میمونی توش!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱۱ آذر ۱۴۰۰
کلید واژهها:
شکلگیری وجود (وجودت را شکل دادی) – قرب به خدا (قربته، نه دست و پا زدن) – زندگی دنیایی (اضافه نگاه کردن به دنیا) – ذائقه خوشمزه (غذای خوشمزه مانع قرب) – میل چشم (چشم به غیر قرآن) – حال نماز (عدم حال در عبادت) – سیستم دقیق (حساستر از موج رادیو) – رکوع و سجده (رکوع و سجده خوب) – وضوی خوب (علت حال خوب در نماز) – گناه و اختیار (تا جایی اختیار با ماست) – بد نگاه کردن (به بابا یا امیرالمؤمنین) – بابای ولایی (بابا به اعتبار ولایت) – رضایت والدین (رضایت خدا و معصومین) – سهولت فقه (فقه یعنی سهولت) – ایمان آسان (ایمان یعنی سهلی بودن) – خلقت اولیه (محمد، علی، فاطمه) – شاهد آفرینش (گواه خلقت همه چیز) – واگذاری امور (همه چیز به آنها سپرده شد) – حلال و حرام (آنها تعیین میکنند) – دین راستین (ملازمت به آن، رسیدن به حق) – خدا با اهلبیت (بدون آنها یاالله بیفایده) – خلیفه خدا (قائم مقام خدا) – اطمینان به امام (بدون تشکیک در امام) – نقادی خدا (خدا نقادی میکند، امام نه) – اسم فاطمه (نقطه اتصال با فاطمه) – هدایت صحابی (بدگویی امام برای هدایت) – دست راست امام (دست چپ امام هم راست است) – جمع بدون اجازه (بدون اجازه امام ممکن نیست)
خلاصه منبر:
زندگی معنوی به شکلگیری وجود انسان بستگی دارد. قرب به خدا با سر و صدا یا التماس نیست، بلکه با نیت خالص (قربته) است. نگاه بیش از حد به لذتهای دنیایی مثل غذای خوشمزه یا گشتوگذار در سایتها، مانع قرب میشود و حال عبادت، گریه و زیارت را میگیرد. سیستم الهی مثل موج رادیو دقیق است؛ یک رکوع، سجده یا وضوی خوب حال را عوض میکند. گناه تا حدی در اختیار ماست، اما بد نگاه کردن به والدین که به اعتبار ولایتاند، همه چیز را میگیرد. رضایت والدین رضایت خدا و معصومین را میآورد. فقه و ایمان یعنی سهولت، نه پیچیدگی. امام جواد-علیهالسلام- فرمود خدا ابتدا محمد، علی و فاطمه را خلق کرد، آنها را شاهد آفرینش و قائم مقام خود قرار داد. آنها حلال و حرام را تعیین میکنند و جز خواست خدا نمیخواهند. دین این است: ملازمت به آنها رسیدن به حق است. بدون آنها یاالله گفتن بیفایده است. باید به امام اطمینان داشت، بدون شک و تشکیک. خدا نقادی میکند، اما امام نه. اتصال به اهلبیت، حتی با اسم فاطمه، کافی است. امام برای هدایت ما عمل میکند و همه چیز با اجازه اوست.
داستانها و مثالهای منبر:
- فیروزه و عقیق: سنگها بهخاطر دست امام زمان مقام دارند، انسان هم با قرب مقام مییابد.
- موج رادیو: سیستم الهی مثل موج رادیو حساس است؛ کمی انحراف حال عبادت را میگیرد.
- حال بد نماز: کسی گفت حال نماز ندارم، حضرت فرمود چون وضویت خوب نیست.
- بد نگاه کردن: نگاه بد به بابا که به اعتبار ولایت است، همه چیز را میگیرد.
- مادر سختگیر: مادری فرزند ۱۸ ساله را وادار میکرد لباسها را عوض کند و حمام برود.
- خلقت اولیه: خدا ابتدا محمد، علی و فاطمه را خلق کرد و آنها را شاهد آفرینش قرار داد.
- خلیفه خدا: کسی گفت خلیفه خدا معنا ندارد، چون خدا کنار نمیرود، اما روایت میگوید آنها قائم مقاماند.
- سیب و انار: امام میتواند نصف سیب را حلال و نصف را حرام کند، این دین است.
- اسم فاطمه: امام صادق آنقدر اسم فاطمه را صدا زد که نزدیک بود پیشانیاش به زمین بخورد.
- بدگویی امام: صحابی فکر کرد امام غیبت میکند، حضرت گفت برای هدایت توست.
- دست چپ امام: کسی دید امام با دست چپ غذا میخورد، حضرت گفت دست چپ من هم راست است.
- جمع دو نفر: بدون اجازه امام زمان حتی دو نفر برای دین جمع نمیشوند.